تبليغاتX
:::: بولود ::::

 كسانى كه اهل دعا و راز و نیاز و اهل شب قدر هستند، نقش خویش را در شب قدر به خوبى دریافته اند. گاهى این حالات آن چنان ژرف و تاثیرگذار است كه تا شب قدر آینده و بلكه تا آخر عمر، در همه افكار، اخلاق، كردار و رفتار شخص رخنه كرده و آن را در یك خط و سیر معنوى قرار مى دهد. دیگرانى هم كه به این حد از معنویت راه پیدا نمى كنند، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داریهای شب قدر بهره بردارى كرده و فیض معنوى مى برند. ریشه اصلى این دگرگونى ها و حالات، به خود افراد بر مى گردد و اینكه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از بركات شب قدر و فضیلت هاى آن كرده باشند. اگر معنویاتى كه در شب قدر نصیب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفریده، هیچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نویسندگان مربوط باشد كه هر چه بخواهند، براى هر كس بدون ملاحظه حالاتش تقدیر كنند در این صورت مقتضاى حكمت و مصلحت این است كه یا به هیچ كس هیچ ندهند و یا آنچه مى دهند، به همه یكسان و على السویه بدهند؛ در حالى كه ما مى دانیم همه بركات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازیر مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود؛ پس نتیجه مى گیریم تنها دلیل این تفاوت، كارها و اعمال و میزان تلاش خود بندگان است و بس. نتیجه اینكه یكى از راه هاى رسیدن به اینكه آیا افراد در مقدرات منتخب قدر، صاحب نقش هستند یا نه، این است كه ببینیم چه اندازه دگرگونى در همین شب با بركت در آنان ایجاد گشته است.

نوشته شده توسط باوفا در 88/06/17 ساعت | لینک ثابت |
نوشته شده توسط باوفا در 86/10/21 ساعت | لینک ثابت |

الهي، چون توانستم، ندانستم و چون كه دانستم، نتوانستم.

الهي، در دل دوستانت نور عنايت پيداست، جانها در آرزوي وصالت حيران و شيداست، چون تو مولا كيست؟

الهي، اگر چه گناه من افزون است اما عفو تو از حد بيرون است.

الهي، نوازندهء غريبان تويي و من غريبم، دردم را دوا كن كه تويي طبيبم اي دليل هر گمگشته.

الهي، بر عجز وبيچارگي خود گواهم واز لطف و عنايات تو آگاهم. خواست، خواست توست، من چه خواهم!

الهي، آفريدي رايگان، روزي دادي رايگان، بيامرز رايگان، كه تو خدايي نه بازرگان.

الهي، جان ما را صفاي خود ده، دل ما را هواي خود ده، چشم ما را ضياي خود ده و ما را از فضل و كرم خود آن ده كه آن به.

نوشته شده توسط باوفا در 86/10/13 ساعت | لینک ثابت |

سـال دهـم هـجـرت اسـت , و اسـلام سـراسـر جزيرة العرب را فراگرفته است همه قبايل عرب به آيـيـن مـسـلـمـانـى گـرويـده , به رسالت حضرت ختمى مرتبت (ص ) اقرار كرده اند اثرى از بت و بـت پـرسـتى در هيچ يك از قبايل به چشم نمى خورد زحمات صاحب رسالت (ص ) به ثمر نشسته و مـيـوه شـيرين خود را به بارآورده است بت از سريرالوهيت فرود آمده , و كلمه طيبه لااله الااللّه در گستره جزيرة العرب , طنين افكن شده است .اكـنـون تـنها تفاوت مردم , در ايمان قلبى و سابقه آنان در اسلام است پيامبر عظيم الشان (ص ) كه حدودبيست و سه سال سخت ترين رنج ها را تحمل كرده , و در تمام اين مدت طولانى لحظه اى در انجام وظيفه و ابلاغ رسالت سستى نورزيده , و هيچ گاه احساس خستگى نكرده , اينك دريافته است كـه بـه زودى از ايـن جـهـان رخـت بـرخواهد بست و به ديدار معبود يگانه اش خواهد شتافت پس هـمچنان بى وقفه مى كوشد تاآنجا كه امت برمى تابد, آداب اسلام را به آنان بياموزد اندكى از احكام اسلام باقى است , كه هنوز فرصتى براى ابلاغ يا آموزش آنها فراهم نيامده است فريضه مهم حج از آن جـمـله است آن گرامى تا آن روز فرصت نيافته بود حج را چون نماز به مسلمانان بياموزد و اكنون تنها و آخرين فرصت است .

اعـلام عـمـومـى شد كه رسول خدا(ص ) حج مى گزارد مردم از قبايل رو به سوى مدينه نهادند و آن حضرت در روز پنج شنبه شش روز, يا شنبه چهار روز به آخر ذيقعده ابودجانه را در مدينه جـانـشين خود ساخته در حالى كه همه همسران و خاندانش او را همراهى مى كردند و صد شتر قربانى همراه داشت , از مدينه حركت كرد.در آن روزهـا بـيـمـارى سـخـتى (آبله يا حصبه ) در مدينه شايع بود كه بسيارى از مسلمانان را از ايـن مـصـاحـبـت مـيـمون محروم مى داشت با اين حال دهها هزار نفر با پيامبر همراه شدند مـورخـان هـمراهان آن حضرت را چهل هزار, هفتاد هزار, نود هزار, 114 هزار, 120 هزار و 124 هزار نـفـرنوشته اند ولى با اين همه حق اين است كه بگوييم : چنان جمعيتى در ركاب آن حضرت حـركت كردكه شمارش بر جز خدا پوشيده است اينان كسانى بودند كه از مدينه مى آمدند, ولى تعداد حاجيان به اين عده منحصر نمى شد زيرا اهل مكه و ساكنان حومه آن و كسانى كه از يمن در ركاب اميرالمؤمنين على (ع ) آمده بودند, نيز در حج شركت داشتند.حضرت غسل كرد, بدن مباركش را روغن ماليد, خود را خوشبو كرد, موهايش را شانه زد, و ازمدينه بيرون آمد هنگامى كه از مدينه بيرون مى رفت تنها دو تكه لباس بر تن داشت كه يكى را بر دوش انـداخته و ديگرى را به كمر بسته بود منزل به منزل پيش مى رفت , وقتى به ((ذى الحليفه )) رسيد احرام بست و همچنان پيش رفت تا در روز سه شنبه چهارم ماه ذيحجه وارد مكه شد از باب بنى شيبه واردمسجدالحرام شد , طواف كرد, نماز طواف به جاى آورد, بين صفا و مروه سعى نمود و بدين ترتيب اعمال عمره به پايان رسيد به كسانى كه قربانى همراه خود نياورده بـودنـد, فـرمـود تقصير كرده ازاحرام خارج شوند و خود چون قربانى همراه داشت در حال احـرام باقى ماند, تا در منى قربانى كند اميرمؤمنان كه از حركت پيامبر براى حج آگاه شده بود, در حالى كه 37 قربانى همراه داشت , باسپاهيان خود براى شركت در مراسم حج از يمن حركت كـرد, و در مـيـقـات اهـل يمن به همان نيتى كه پيامبر (ص ) محرم شده بود, احرام بست , و مانند حضرت رسول , پس از سعى صفا و مروه در احرام باقى ماند.رسـول مـكرم اسلام (ص ) روز هشتم ذيحجه از طريق منى وارد صحراى عرفات شد, تا مراسم حج راآغـاز كـنـند تا طلوع آفتاب روز نهم در منى ماند و سپس راه عرفات را پيش گرفت , و در خيمه خويش درعرفات فرود آمد.در عـرفـات , در اجتماع باشكوه مسلمانان , به شيوايى تمام خطبه خواند در اين خطبه مسلمانان را بـه بـرادرى و احـترام متقابل سفارش كرد, بر همه آداب جاهليت مهر بطلان زد و ختم پيامبرى را اعـلام نمود تا غروب روز نهم در عرفات ماند وقتى آفتاب غروب كرد و هوا كمى تاريك شد, بـه سـوى ((مـزدلفه )) شتافت شب را در همان جا سپرى كرد صبح روز دهم به طرف منى حركت كرد آداب منى را به جاى آورد و بدين گونه مناسك حج را به مسلمانان آموخت .ايـن حـج را حـجـة الوداع , حجة الاسلام , حجة البلاغ , حجة الكمال و حجة التمام خوانده اند با پـايـان گـرفـتـن مراسم حج پيامبر (ص ) به سوى مدينه حركت كرد هنگامى كه به سرزمين رابغ رسـيـد, در مـحـلـى كـه غـديـر خـم نام داشت , جبرئيل امين بر او نازل شد و پيامى بدين شرح از پروردگار بر او تلاوت كرد:.يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و اللّه يعصمك من الناس ان اللّه لايهدى القوم الكافرين .اى رسـول مـا! آنـچـه را از سـوى پـروردگـارت بـر تـو نازل شده به مرم برسان و اگر اين كار را انـجـام نـدهـى , رسـالـت خـود را بـه انـجام نرسانده اى و خدا تو را از مردم ايمن خواهد كرد همانا خداى ,قوم كفرپيشه را هدايت نمى كند .اين پيام الهى ماموريتى خطير بر عهده پيامبر اكرم (ص ) مى گذاشت , اعلان چيزى كه بايد همگان ازآن بـاخبر شوند, و اگر چنين نكند, گوياكارى صورت نداده است بنابراين بهترين موقعيت براى اعـلام چـنين پيامى همين جا بود, جايى كه راه مصر و عراق و مدينه و حضرموت و تهامه از هم جدا مـى شـود وهـمه حاجيان ناگزير از آن مى گذرند غدير خم مناسب ترين محلى بود كه مى توانست چنين پيام سترگى رابه گوش همگان برساند.پـس دسـتـور تـوقـف صـادر شـد فـرمـود تـا رفتگان را باز خوانند و صبر كرد تا آنان كه در راهند بـرسند اجتماع عظيمى در صحراى تفتيده حجاز گرد آمد روزى سخت گرم و منطقه اى بشدت گرماخيز بود,چنان گرم كه مردان نيمى از لباس خود را بر سر انداخته و نيمى ديگر را به پـاى خـويـش مـى پيچيدند همه مى خواستند بدانند چه چيز باعث شده كه پيامبر (ص ) در چنين مكان به ظاهر نامناسبى دستورتوقف داده اند حرارت اشتياق با گرماى هوا آميخته حاجيان را بى تاب مى كرد.فـرمـود تـا زيـر چـنـد درخت كهنسال را بروبند و جهاز شتران را بر هم انباشته كنند منبرى بلند بـرافـراشـت نـزديـك ظـهر آن گاه كه همه حاجيان در آن صحرا جمع شدند, بر فراز منبر برآمد و خطبه اى بدين شرح ايراد كرد:.ستايش مخصوص خداوند است از او كمك مى خواهيم و به او ايمان مى آوريم و بر او توكل مى كنيم و از شر نفس و بدى كردارمان به او پناه مى بريم , خدايى كه هدايت كننده اى نيست آنكه رااو گمراه سازد و گمراه كننده اى نيست هر كه را او هدايت كند گواهى مى دهم كه معبودى جزخداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست اما بعد:.اى مردم خداوند نيكى كننده آگاه به من خبر داد كه هيچ پيامبرى بيش از نصف عمر پيامبر پيش ازخـود زنـدگـى نـخـواهد كرد و اندكى بيش نمانده كه مرا نيز به سراى باقى دعوت كنند و من اجابت كنم و همانا از من و همه شما سؤال خواهد شد پس شما چه پاسخ خواهيد داد؟ .مـردم گـفـتـنـد: گـواهـى مـى دهيم كه تو پيام الهى را رساندى و پند دادى و كوشيدى خدايت پاداشى نيك دهد.فـرمـود: آيـا شهادت نمى دهيد كه معبودى جز خداى يگانه نيست و محمد بنده و فرستاده اوست وبهشت او حق و دوزخش حق است و مرگ حق است و قيامت بدون شك خواهد آمد و خداوندتمام مردگان را زنده خواهد كرد؟ .گفتند: آرى به همه اينها گواهى مى دهيم .عرض كرد: خدايا شاهد باش.سپس فرمود: اى مردم صداى مرا مى شنويد؟ .گفتند: آرى .فـرمـود: مـن پـيـش از شـمـا بـه حـوض كوثر مى رسم و شما در كناره حوض بر من وارد خواهيد شـد,حـوضـى كـه عـرض آن بـه انـدازه فاصله صنعا تا بصرى است , و در آن جامهايى است از نقره به شماره ستارگان حال بنگريد كه پس از من با دو ميراث گرانبها چگونه رفتار مى كنيد.مردى از ميان جمعيت فرياد برآورد: يا رسول اللّه ! آن دو چيز گرانبها چيست ؟ .فرمود: يكى از آن دو كه بزرگتر است , كتاب خداست يك طرفش در دست خدا و طرف ديگرش به دسـت شـمـاست , پس آن را محكم نگه داريد تا گمراه نشويد و ديگرى كه كوچكتر است , عترت و خـانـدان مـن اسـت و خـداى نـيـكـى كننده آگاه به من خبر داده است كه اين دو هرگز از هم جـدانـمى شوند, تا در لب حوض در قيامت به من رسند من هم از خدا همين را خواسته ام پس شما ازآنها پيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و از آنها وا نمانيد كه هلاك مى شويد سپس دست على (ع )را گرفت و بلند كرد, به طورى كه سپيدى زير بغل هر دوشان ديده شد و همه مردم على را شناختند.آنگاه فرمود: اى مردم ! چه كسى نسبت به مؤمنان از خود ايشان سزاوارتر است ؟ .گفتند: خدا و رسولش بهتر مى دانند.فرمود: خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنين ازخود ايشان سزاوارترم پس هر كس من مولا و سرپرست اويم , على مولا و سرپرست اوست.اين جمله را سه بار تكرار كرد.سـپـس گـفـت : خداوندا! دوستى كن با هر كس كه با على دوستى كند, و دشمنى كن با هر كس كـه عـلـى را دشمنى كند, دوست بدار هر كس كه على را دوست مى دارد, و دشمن دار هر كس او رادشـمـن مـى دارد, يـارى كـن هر كس را كه ياريش كند و بى ياور بگذار هر كس تنهايش گذاردو حق را همواره با على بدار هر طرف كه باشد .اى مردم بايد حاضران , اين پيام را به غايبان برسانند.چون خطبه نبوى به پايان رسيد امين وحى براى بار دوم نازل شد و او را به اين پيام مفتخر ساخت .اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.امـروز ديـن شـمـا را كـامـل كـردم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دين شما بـاشـد[اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم ]پيامبر اكرم (ص ) پس از دريافت اين پيام مسرت بـخش , فرمود: اللّه اكبر! كه دين كامل و نعمت تمام گشت و پروردگارم به رسالت من و ولايت على بعد از من راضى شد .

در باب عید غدیرآمده است:

روز عید غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمّد(ص) است و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که از آنجناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟

فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.

راوی گفت: کدام عید است؟

حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(ص) امیر المومنین علی(ع) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.

راوی گفت: در آن روز چه کار باید انجام داد:

فرمود: باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد(ص) را یاد کنید و بر ایشان صلوات فرستید. رسول خدا(ص)، علی(ع) را وصیّت کرد که این روز را عید گرداند و هر پیامبری به جانشین خویش وصیّت می کرد این روز را عید گرداند.

و در حدیثی از امام رضا(ع) خطاب به ابن ابی نصر بزنطی آ مده است که فرمود: ای پسر ابی نصر! هر کجا که باشی بکوش روز عید غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیر المومنین حاضر شوی. به درستی که خداوند می آمرزد در این روز از هر مرد و زن مومن گناه شصت سال ایشان را؛ و از آتش دوزخ آزاد می کند دو برابر آنچه که در شبهای قدر و فطر و ماه رمضان آزاد کرده است و پرداخت یک درهم در این روز به برادران مومن برابر با هزار درهم در اوقات دیگر است؛ و در این روز به برادران مومن خود نیکی و احسان کن و هر مرد و زن مومن را شاد گردان. به خدا سوگند اگر مردم فضیلت این روز را چنان که باید بدانند، هر آینه فرشتگان با ایشان هر روز ده مرتبه مصافحه کنند.

برای این روز شریف اعمال زیادی وارد شده که ما به اختصار به بعضی از این اعمال اشاره می کنیم. (جهت تفصیل بیشتر به کتاب شریف مفاتیح الجنان مراجعه شود.)

1- روزه.

2- غسل کردن.

3- زیارت حضرت علی(ع) که یکی از آنها زیارت "امین الله" است.

4- خواندن دعای "ندبه".

5- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

و برای این امور فضیلت بسیاری ذکر شده است:

پوشیدن لباسهای نیکو - زینت کردن - استعمال بوی خوش - شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المومنین - گذشت از تقصیر شیعیان - برآوردن حاجت آنان - صله رحم - اطعام اهل ایمان - شکر و سپاس به خاطر نعمت بزرگ ولایت و...

نوشته شده توسط باوفا در 86/10/07 ساعت | لینک ثابت |

می‌آمدند بعد نماز تو گوشم می‌گفتند: « آقا مهدی ! ... نوكرتیم، منم بزار قاطی او بیست‌تایی‌هات ...

...بیست و یكی هم شد طوری نیس. تو ركاب سوار می‌شیم. هی با خودم می‌گفتم: « بیست تایی دیگه چیه؟ چهل‌تایی داشتیم، اما بیست تایی؟ »
صدایش كردم. آمد. گفتم: این قضیه بیست تایی‌ها چیه؟
گفت: برو خودتو سیاه كن
گفتم: بابا من نمی‌دونم، به كی قسم نمی‌دونم
گفت: مگه قرار نیست بیست نفر برن واسه شكستن خط؟
گفتم: تو از كجا می‌دونی؟
یه جوری نگاهم كرد.
هادی می‌گوید: می‌گه نذر كرده این میدون مین رو خودش باز كنه
می‌گویم: خوب، بالاخره یكی باید باز كنه دیگه. چه فرقی می‌كنه؟ بذارین خودش باز كنم
هادی بهش می‌گوید: عراقی درست بالا سرته. مواظب باش
دست تكان می‌دهد و می‌گوید: دارمش
عراقی بالای سر. انگار كور شده. نمی بیندش. اما یكی از تیرهای سرگردانی كه هر از چندی سمت میدان مین شلیك می‌كنند، به پایش می‌خورد. بر می‌گردد. بی صدا.
هادی بهش می گوید: خسته نباشی عزیز، دستت درست
پیشانیش را می‌بوسد. به یك نفر می‌گوید: كمك كنید منتقل شه عقب
گریه می‌افتد نذر دارم. باید تمومش كنم
پایش را با چفیه می‌بندد و دوباره توی میدان مین. نذرش را كه ادا كرد، به سجده رفت. آدم با گلوله توی پا شهید نمی‌شود، ولی با گلوله توی پیشانی كه می شود

نوشته شده توسط باوفا در 86/09/29 ساعت | لینک ثابت |
اَللَّهُمَّ اِنّى اَسْتَخيرُكَ بِعِلْمِكَ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ،
خداوندا از تو به سبب دانشت (كه به همه چيز آگاهى) درخواست خير دارم، پس بر محمد و آلش درود فرست،
وَاقْضِ لى‏بِالْخِيَرَةِ، وَاَلْهِمْنا مَعْرِفَةَالْاِخْتِيارِ، وَاجْعَلْ ذلِكَ
و در حقّم به خير حكم كن، و شناخت آنچه را كه برايمان اختيار كردى به ما الهام فرما، و آن را براى ما
ذَرِيعَةً اِلَى الرِّضا بِما قَضَيْتَ لَنا، وَالتَّسْليمِ لِما حَكَمْتَ، فَاَزِحْ
سبب خشنودى به قضايت، و تسليم به حُكمت قرار ده، پس دلهره
عَنَّا رَيْبَ الْاِرْتِيابِ، وَ اَيِّدْنا بِيَقينِ الْمُخْلِصينَ، وَ لاتَسُمْنا
شك را از ما دور كن، - و ما را به يقين مخلصين تأييد فرما، و ما را دچار فروماندگى از معرفت آنچه
عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ
برايمان اختيار كرده‏اى مكن، كه قدر حضرتت را سبك انگاريم، و مورد رضاى تو را ناپسند
رِضاكَ، وَ نَجْنَحَ اِلَى الَّتى هِىَ اَبْعَدُ مِنْ حُسْنِ الْعاقِبَةِ، وَ
داريم، و به چيزى كه از حسن عاقبت دورتر، و
اَقْرَبُ اِلى‏ ضِدِّ الْعافِيَةِ. حَبِّبْ اِلَيْنا ما نَكْرَهُ مِنْ قَضآئِكَ،
به خلاف عافيت نزديك‏تر است ميل پيدا كنيم. آنچه را از قضاى خود كه ما از آن اكراه داريم محبوب قلبمان كن، وَ سَهِّلْ عَلَيْنا ما نَسْتَصْعِبُ مِنْ حُكْمِكَ، وَ اَلْهِمْنَا الْاِنْقِيادَ
و آنچه را از حكم تو سخت مى‏پنداريم بر ما آسان ساز، و گردن نهادن به آنچه از مشيّت
لِما اَوْرَدْتَ عَلَيْنا مِنْ مَشِيَّتِكَ، حَتّى‏ لانُحِبَّ تَاْخِيرَ ما عَجَّلْتَ،
و اراده‏ات بر ما وارد آورده‏اى به ما الهام فرما، تا تأخير آنچه را تعجيل فرمودى،
وَ لاتَعْجيلَ ما اَخَّرْتَ، وَ لا نَكْرَهَ ما اَحْبَبْتَ، وَ لانَتَخَيَّرَ ما
و تعجيل آنچه را به تأخير انداختى دوست نداريم، و هر آنچه محبوب توست ناپسند ندانيم، و آنچه را تو نمى‏پسندى
كَرِهْتَ. وَ اخْتِمْ لَنا بِالَّتى هِىَ اَحْمَدُ عاقِبَةً، وَ اَكْرَمُ مَصيراً،
انتخاب نكنيم. و كار ما را به آنچه عاقبتش پسنديده‏تر، و مآلش بهتر است پايان بخش،
اِنَّكَ تُفيدُ الْكَريمَةَ، وَ تُعْطِى الْجَسيمَةَ، وَ تَفْعَلُ ما تُريدُ،
كه تو عطاى نفيس مرحمت مى‏كنى، و نعمتهاى بزرگ مى‏بخشى، و هر چه مى‏خواهى
وَ اَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ.
آن كنى، و بر هر چيز قدرت دارى.
نوشته شده توسط باوفا در 86/09/20 ساعت | لینک ثابت |

ما مثل بچّه ای هستيم كه پدرش دست او را گرفته است تا به جايی ببرد و در طول مسير از بازاری عبور می كنند . بچّه جلب ويترين مغازه ها می شود و دست پدر را رها می كند و در بازار گم می شود و وقتی متوجّه می شود كه ديگر پدر را نمی بيند ، گمان می كند پدرش گم شده است ، در حالی كه در واقع خودش گم شده است . انبياء و اولياء پدران خلقند و دست خلايق را می گيرند تا آنها را به سلامت از بازار دنيا عبور دهند . غالب خلايق جلب متاعهای دنيا شده اند و دست پدر را رها كرده و در بازار دنيا گم شده اند . امام زمــــان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـــوب گشته ايم .

مصباح الهدی

* هر جا غصّه دار شدی استغفار كن . استغفار امان انسان است . به اين كاری نداشته باش كه چرا محزون شده ای ، اذيتت كرده اند ؟ گناهی كرده ای ؟ بعضی وجود خودشان را گناه می دانند . شما می گويی چرا من درست كار نمی كنم ، او خودش را گناه می داند . محزون كه شدی استغفار كن . چه غم خود را داشته باشی و چه غم مؤمنين را ، استغفار غمها را از بين می برد . همان طور كه وقتی خطا می كنی همه صدمه می خورند ، مثلاً وقتی چند نفر كفران نعمت می كنند به همه ضرر می رسد ؛ استغفار هم كه می كنی به همه ماسوای خودت نفع می رسانی .

* هر روز عصر 70 بار استغفار را ترك مكن . عموماً عصر و دم غروب شيعيان را غم می گيرد و با استغفار برطرف می شود . با اين استغفار دل پاك می شود و شيطان به دل پاك راه ندارد .

مصباح الهدی

نوشته شده توسط باوفا در 86/09/13 ساعت | لینک ثابت |


اللهُمَ ارزُقنی حُبَّکَ وَ حُبَّ ما تُحِبَّهُ وَ حُبَّ مَن يُحِبُّکَ وَ العَمَلَ الَّذی يُبَلِّغَنی اِلي حُبِّکَ و اجعَل حُبَّکَ اَحَبَّ الاشياء اِلَیَّ.


بارالها محبت خود و محبت آنچه را که دوست داری روزی ام گردان و محبت کسی را که تو را دوست دارد نصيبم فرما و توفيق انجام عملی را به من کرامت کن که سبب رسيدن من به محبت تو باشد و محبت خود را از محبوب ترين چيزها در نزد من قرار ده.

نوشته شده توسط باوفا در 86/09/13 ساعت | لینک ثابت |

ايمان به امامت

ضعف ايمان به مقام امامت صرف نظر از ضعف شناخت ، می تواند چند امر باشد :

1. ضعف شناخت و کافی نبودن اطلاعات موجود درباره امام غايب ؛

2. ناقص بودن استدلال يا کافی نبودن دلائل ضرورت و اهميت وجود امام معصوم در جامعه در تمام دوران ها ؛

3. عدم احساس ملموس نسبت به حضور امام در زندگی ؛

4. عدم احساس ملموس از آثار وجودی امام غايب ؛

5. ناآگاهی از فوائد وجود امام در دوران غيبت ؛

6. ضعف ارتباط روحی با امام در دوران غيبت ؛

7. اعتقاد به امکان ادامه زندگی فردی و اجتماعی منهای وجود امام معصوم ؛

8. شبهات مطرح شده درباره حضرت مهدی (که گاهی اصل شناخت را زير سوال می برد)

9. فقدان صبر و بردباری

آسيب شناسی انتظار

انتظار پيوند و قرابت برجسته ای با حرکت دارد. حرکت از برآيندهای انتظار و انتظار از جهت دهنده های حرکت است.

واقعيت انتظار در مکاتب فکری غير دينی مانند مارکسيسم نفوذ داشته به طوری که برتراند راسل می گويد:

انتظار تنها به اديان تعلق ندارد، بلکه مکاتب و مذاهب نيز ظهور نجات بخشی

را که عدل را بگستراند و عدالت را تحقق بخشد ، انتظار می کشند.

انتظار در مارکسيست ها همانند انتظاری است که مسيحيان بدان اعتقاد دارند.

ارزش فرهنگی انتظار نيز از جايگاه ويژه برخوردار است.انتظار در فرهنگ اسلامی ، مفهومی ارزشی و فرهنگی است که از آن رفتار ارزشمند معينی سرچشمه می گيرد.انتظار يک فرهنگ است که در ساختار ذهنی، اسلوب انديشه، شيوه زندگی و چگونگی نگرش ما به آينده شکل فعال و موثری دخالت داشته و در ترسيم برنامهای که برای حال و آينده خود رقم می زنيم، بسيار تاثيرگذار است.

انتظار بر دو نوع است ؛

نوع اول : انتظار، نجاتی است که انسان نمی تواند آن را جلو يا عقب بيندازد. مانند انتظار غريق در سريع رسيدن گروه نجات .

نوع دوم : انتظاری است که انسان می تواند آن را طلب کند و نزديک گرداند. مانند بهبودی از بيماری

اين دو متفاوت هستند.انتظار دوم در محدوده قدرت و اختيار انسان است و می تواند در تحقق آنچه انتظارش را می کشد شتاب ورزد يا درنگ و سستی نمايد و يا به کلی عطايش را به لقايش ببخشد. بنا براين اگر انتظار از نوع اول تنها به انسان اميد و مقاومت می بخشد؛ انتظار از نوع دوم علاوه بر اميد و مقاومت، حرکت و پويايي نيز خواهد بخشيد.

از علل نا اميدی از انتظار و مايوس شدن از آن را ، می توان عقب ماندگی اقتصادی و علمی، شکست نظامی و سوءمديريت، حاکميت مادی بر زندگی، سستی و تنبلی و جهل و ناآگاهی ، فقدان جسارت و شجاعت را برشمرد.

نوشته شده توسط باوفا در 86/08/30 ساعت | لینک ثابت |

مهدويت و نظام مهدوی پديده ای سياسی و مدنی است.علاوه بر آنکه پديده ای حقيقی و يقينی محسوب می شود ، پديده ای عينی و عملی و تحقق يافتنی نيز می باشد. پديده مدنی مهدويت دارای مراتب سه گانه وجودی حقيقت ، ماهيت ، واقعيت است.

1. حقيقت يا هستی و چرايی مهدويت و نظريه آن ( اعم از ضرورت ، مبادی و علل و نمايات )

2. ماهيت يا چيستی مفاهيم و حدود آن.

3. واقعيت عينی و وقوع عملی سير مهدويت و نظام و ساختار مهدوی يا چگونگی آن.

اعتقاد به مهدويت ؛ اعتقاد به فراگيری نيکی ها و مکارم انسانی ، عدل و دادگستری ، پايان خوب تاريخ ، استقرار حکومت و دين واحد جهانی و ... است.

انديشه مهدويت همان خواسته اصيل مسلمانان و اميد و آرزوی يکتاپرستان در دستيابی به حکومت عدل جهانی ، و از بين رفتن ظلم و ستم و بی دينی و فساد است. يکی از مباحث مهم در حوزه مهدويت ، اثبات وجود امام زمان (عج) می باشد که راههای متعدد و مختلف برای اثبات آن وجود دارد.

در بحث آسيب شناسی می توان علل ضعف شناخت مردم از امام را در موارد ذيل خلاصه نمود:

1. نداشتن تصويری روشن از موضوع مورد اعتقاد

2. نداشتن دليل يا دلائل کافي برای عقيده خود

3. مقايسه مطالب عقلی با مطالب حسی و انتظار پيدا کردن دلائل حسي برای همه مطالب عقلی

4. سست بودن برخی از دلائل ارائه شده يا عدم هضو آن دلائل از سوی مخاطب معين يا حداقل در مقطع زمانی خاص

5. غفلت از آثار و نتايج و برکات امام معصوم

6. شبهه پراکنی های پياپی و ضعف پاسخ ها داده شده

7. تلاش دشمنان اسلام برای دور کردن جامعه از ارکان هدايت

8. غرق شدن در لذت های مادی، دوری از معنويت و در نتيجه از دست دادن حساسيت لازم نسبت به حضور امام معصوم در جامعه.

منبع : آسيب شناسی مهدويت ؛ دبيرخانه دائمی اجلاس حضرت مهدی (عج)

در روزهای آتی ادامه مطلب ارائه خواهد شد. التماس دعا

نوشته شده توسط باوفا در 86/08/30 ساعت | لینک ثابت |

خدايا

ای که جاودانگی را ويژه خود ساخته ای

و بر بندگان ، مرگ و زندگی و فنا رقم زده ای

ای که کار تو سخن و سخنت فرمان و فرمانت بر آنچه بخواهی

نافذ و گذراست.

خدايا

تو را به نامی می خوانم که ، دوسستت ابراهيم خواند

آنگاه که نمروديان او را در آتش افکندند،

به حق يکتايي ات که ، تويي منت گذار و آفريدگار

پديد آورنده آسمانها و زمين

وصاحب شکوه و بزرگواری.

مناجات حضرت فاطمه زهراء (س)

نوشته شده توسط باوفا در 86/05/30 ساعت | لینک ثابت |